نیمکت بابا در دانشکده فنی دانشگاه تهران-قسمت اول

0
94
نیمکت بابا در دانشکده فنی
نیمکت بابا در دانشکده فنی دانشگاه تهران-قسمت اول

دانشجو آنلاین ۱۳۹۷/۵/۲۹-نیمکت بابا در دانشکده فنی دانشگاه تهران-قسمت اول

نیمکت بابا در دانشکده فنی

از سال دوم دبیرستان یادمه کوک اش قبولی توی کنکور بود همه تابستونا رو هم درس می خوند به مامانش گفته بود:«می دونم بعد از اعدام بابا چه سختی هایی کشیدی؟
سالها پشت در زندان اوین نشستی و دوندگی کردی بعدش که اوایل شهریور سال ۶۷ ساکش روبهت دادن و گفتن:
بعد ازاین برو خاوران اونجا پیداش کن.
من ۳ سال بیشتر نداشتم بعضی روزا همراهت بودم و خیلی خسته می شدم .
خونه ما تا خاوران خیلی دور بود ؛ از غرب تهرون تا خاوران که جنوب شرقی تهرون و تقریبا توی جاده گرمسار بود باید می رفتیم.
یادم می آد دایی بهروز می اومد من و تو رو سوار ماشین اش می کرد و می برد خاوران.
قبل ازاینکه اونجا رو ببینم همیشه فکر میکردم حتما توی یک باغ پر از گل و سبزه می ریم.
ولی وقتی رسیدیم اونجا و دایی بهروز گفت: همینجاس اینجا خاورانه
تو ذوقم خورد همه جا خشک وبی آب وعلف بود.
مامان بابا اینجاس؟
نمی دونم عزیزم ممکنه؟
آخه اینجا که خیلی گرمش میشه؟
نه نگران نباش دخترم! اون گرمش نمی شه؟
چرا اومدیم اینجا ؟
من اینجارو دوس ندارم!
دایی بهروز گفت: یاس نازنینم خسته شدی!
یاس: آره زودتر بریم بابا رو پیدا کنیم!
یکدفعه دایی بهروز به مامانم گفت:
جای مشخصی که نداره! همشون اینجان دیگه!
فرقی هم نمی کنه گلها رو بذار کنار دیوار!
روحش شاد هرگز فکرنمی کنم نباشه
گل همه بامعرفتای دنیا بود.
از همون سال تنها تفریگاه من و مامان شد خاوران!
بهش قول دادم که تلافی سختی هایی را که کشیدی در می ‌آرم.
با هر ستمی بود درس خوندم مامانم کار می کرد هزینه تحصیل منو دایی هام می دادن آخه اونا هم مامانمو خیلی دوس داشتن هم بابامو
داییام می گفتن:
«محمود نمونه یک انسان بود فداکار و از جان گذشته آخرش هم جانش را بر سر آرمان و اعتقاداش داد آخه یک آرزو بیشتر نداشت اینکه مردم راحت باشن هیچ فقر و بدبختی و ذلتی نباشه».
برای همین بعد از اعدام بابا درسال ۶۷ مامانم خودش را وقف من کرد.
کار می کرد و همه عشق اش این بود که من به بهترین مدارج علمی و فکری برسم؛ از این رو هر چی بزرگتر می شدم این حس بیشتر درمن قوت می گرفت که بخاطر دردهایی که مامان کشیده باید به آرزوش برسه .
شبانه روز درس می خوندم از سال دوم دبیرستان هم کتابهای کمک آموزشی زیادی تهیه کردم که بتونم توی کنکور سراسری سال ۸۲-۸۳
با رتبه ی خوبی قبول بشم برای بعضی از درسام هم معلم خصوصی مامانم گرفت .
خودم راضی نبودم ولی مامان قبول نداشت می گفت: نمی خوام پشت کنکور بمونی با هر بدبختی پولش رو جور می کنم.
بگذریم که مجبور بود دو وقته کارکنه
توی خونه هم که میومد برای تعداد کمی از آشناها خیاطی می کرد.
درکنکور سراسری ۸۲-۸۳ شرکت کردم همه تلاشم این بود که دانشجوی دانشگاه تهران بشم آخه دانشگاه تهران برام یک قداستی داشت.
هم اینکه بابام اونجا درس خونده بود و فارغ التحصیل دانشگاه تهران بود؛ هم به لحاظ اعتبار علمی که در ایران وجهان داشت؛ هم اینکه دانشگاه تهران سنگرآزادیخواهان ایرانی بود.
به آروزم رسیدم در رشته انسان شناسی دانشگاه تهران رتبه ام ۱۲ شد.

ادامه دارد…..

نیمکت بابا در دانشکده فنی

خبرهای ما را در این کانال دنبال کنید
https://telegram.me/DaneshjoOnline95
#دانشجو_آنلاین
#دانشجو_براندازم

گذاشتن پاسخ