نیمکت بابا در دانشکده فنی دانشگاه تهران-قسمت سوم

0
79
نیمکت بابا در دانشکده فنی دانشگاه تهران
نیمکت بابا در دانشکده فنی دانشگاه تهران-قسمت سوم

دانشجو آنلاین ۱۳۹۷/۵/۳۱- نیمکت بابا در دانشکده فنی دانشگاه تهران-قسمت سوم

«موریس بلاک در این کتاب  با ارائه ترکیبی جدید از انسان‌شناسی و روان‌شناسی اجتماعی سعی دارد تا طرح جدیدی از پژوهش را ارائه کند. او با بکارگیری آزمون‌های پیشرفته‌ای که در آمریکا تبیین شده‌اند، به‌دنبال چارچوبی تحلیلی برای دانشمندان دو رشته انسان‌شناسی و روان‌شناسی است».

تاسال ۸۵ بیشتر زمانم را صرف درس خوندن کردم تلاش کردم باکمترین نفرات در ارتباط باشم

به غیر ازعرفان و گلسا و ملیحه زیاد با کسی رابطه نداشتم.

عرفان که همکلاس  خودم بود گلسا و ملیحه هم اهل تبریز و کرمان بودن و اونا هم انسان شناسی می خو ندن اما  ورودی ۸۱ بودن

ولی از مهر ۸۶که وارد دانشگاه شدیم حال وهوای دیگه ای داشت تکاپو زیاد بود روی برد دانشگاه هرروز یک اعلامیه می دیدم فراخوان به تجمع بخاطر مشکلات خوابگاهها

فراخون به تجمع بخاطر پایین بودن سطح علمی اساتید

فراخوان برای ۱۶آ‌ذر روز دانشجو تجمع مقابل مسجد دانشگاه تهران

اول آذر ماه دیدم جلوی آمفی تئاتر دانشگاه تهران عده ای از دانشجویان جمع شدن تقریبا ۵۰ نفر بودن دست دوتا ازدخترای دانشجو پلاکاردی دیدم که روش نوشته شده بود

 « دانشگاه پادگان نیست ».

با دیدن او دختران دانشجو یک لحظه حس خود کم بینی بهم دست داد!

زود رد شدم و رفتم ولی طنین صدای  بچه ها که می گفتن:

«دانشگاه پادگان نیست»

توی سرم بازتاب داشت ؛ حس خوبی نداشتم

توی مسیر رسیدن به کلاس با عرفان روبرو شدم.

گفت: فراخوانها روخوندی؟

گفتم: یک چیزهایی رودیدم ٰآره

چطور؟

هیچی همینطوری .

تعجب کردم کسی که اصلا اهل این حرفا نبود و فقط سرش توی کتاب بود سراغ فراخوان از من گرفت  حساس شدم که موضوع چیه؟

روز ۱۶ آذر ۸۶وقتی وارد دانشگاه شدم اول تصمیم گرفتم یک سری به مسجد دانشگاه بزنم .

وقتی نزدیک شدم بیش از ۱۰۰دانشجو جمع شده بودن اما از همه جالب تر این بودکه وسط جمعیت عرفان را دیدم که درحال دکلمه بود

از تهیدستان و زحمتکشان می گفت.

ودر آخر هم با جمله ای ازبرشت دکلمه اش را پایان داد.

«هر کس حقیقیت را نمی داند، جاهل است و کسی که می داند و به زبان نمی آورد جنایتکار است.»

عجب ناقلایی است توی این مدت اصلا رو نکرده بود که چه نوع گرایشاتی داره؟

گاهی وقتا از تیکه هایی که می انداخت به ذهنم می زد که حرفاش بو داره!

اما اینقدر که غرق درس  خوندن بود و همه واحدهاشو عالی پاس می کرد تصور اینکه کله اش بوی قورمه سبزی بده ! کمی عجیب می نمود.

یادمه یک روز بهم گفت: میدونی

درجریانات اعتراضات دانشجویان ۳ تا از بچه های پلی تکنیک هنوز توی زندانند.

گفتم: نه دنبال نمی کنم

نگاه معنی داری کرد و گفت: اوه راست میگی ببخشید!

ازنگاهش خوشم نیومد احساس تحقیر بهم دست داد.

انگار می خواست بهم بفهمونه پرتم!

کمی ناراحت شدم؛ اما به خودم گفتم اگر بخوام درگیر این حرفا بشم ازهمه چیز می افتم.

 امسال آخرین ساله باید تز بنویسم؛  باید آماده بشم برای کنکور کارشناسی

عرفان فکر می کنه حالیم نیست خبر نداره که تارو پود من فریاد علیه استبداده

خبر نداره که عزیزترینم را دادم ولی اگه بخوام قاطی بشم مامان دیگه ظرفیت نداره!

از روز اول ورودم به دانشگاه هم بهم هشدار دادن

می خوام بدون هیچ دغدغه ای این دوران را تموم کنم؛ معلومه که من هرگز داغی رو که این رژیم به دل من و مادرم گذاشته فراموش نمی کنم!

میدونم که قاتل پدرم توی همین دانشگاه درحال رفت و آمده

اما به موقعش!

نیمکت بابا در دانشکده فنی دانشگاه تهران
خبرهای ما را در این کانال دنبال کنید
https://telegram.me/DaneshjoOnline95
#دانشجو_آنلاین
#دانشجو_براندازم